دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

کشتی شکسته


تنها باز مانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد .
اگرچه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند , کسی نمی آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را ازعوامل زیان بار محاقظت کند و تنها دارایی های اندکش را در آن نگه دارد .
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان می رود .
متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از دست رفته بود . از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد ؛ فریاد زد : " خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کنی ؟؟ " .
صبح روز بعد با بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید . کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته از نجات دهندگان پرسید : .
"
شما از کجا فهمیدید من در اینجا افتاده ام ؟
آنها جواب دادند :
ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم .

وقتی اوضاع خراب می شود ، ناامید شدن آسان ترین کار است , ولی مهم اینست که خودمان را نبازیم ، زیرا حتی در میان درد و رنج ، دست خدا در کار زندگی ماست ،

پس به یاد داشته باشیم :
دفعه دیگر اگر کلبه مان سوخت و خاکستر شد ممکن است دود های بر خاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند .

اين متن قشنگ ' متن كتاب آتش اميد به نوشته ي خانم پريسا بهرامي از انتشارات جيحون است.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر